![]() |
![]() |
|
| هستم چون می نویسم ... می نویسم چون هستم |
|
سلام
عیدتون مبارک |
|
+ نوشته شده در
سه شنبه سوم فروردین 1389ساعت 21:18 توسط Anti Life |
|
|
بعضی وقتا شما بعضی ها رو خیلی دوست دارین ولی اونا نمی دونن یا نمی فهمن یا خودشونو می زنن به کوچه علی چپ و با کاراشون کاری می کنن که شما تو تنگنا قرار بگیرین و مجبور شین بین اونا و خودتون یکی رو انتخاب کنین. شما بودین کدومو انتخاب می کردین.اونا رو یا خودتونو؟
|
|
+ نوشته شده در
چهارشنبه نوزدهم اسفند 1388ساعت 21:48 توسط Anti Life |
|
|
دارم یکی از مهم ترین و بزرگ ترین تصمیمای زندگیمو می گیرم.ولی خیلی تنهام چون کسی نیست که باهاش حرف بزنم و مشورت کنم.
اعصابم حسابی داغونه. |
|
+ نوشته شده در
دوشنبه هفدهم اسفند 1388ساعت 18:1 توسط Anti Life |
|
|
یه سوال که همیشه برام وجود داشته اینه که آیا راهی رو که من تو زندگیم انتخاب کردم درسته یا نه؟
یا اصلا آیا من تو راه(بر فرض درست بودن)درست قدم بر می دارم.نمی دونم چرا یه چند وقتیه که این فکر که شاید راهم غلط باشه ذهنمو مشغول کرده.چه از دینش بگیرین تا مدرسه و درس خوندنو بقیه ی کارا.آیا راه من درسته؟ آیا راه دوستان من درسته؟آیا درسته که من به خاطر دوستام راهمو کج کنم؟ هزار تا علامت سوال دیگه تو ذهنم مونده.اگه کسی می تونه پاسخ بده یا علی. پ.ن. به یکی از دوستامو چند ماه پیش در حال وضو گرفتن دیدم.کلی تعجب کردم ولی خیلی خیلی خیــــــــــــــــلی خوشحال شدم،چون اون قبلا نماز نمی خوند.بعد از چند روز که تو نمازا شرکت می کرد یه روز وقتی می خواستیم وضو بگیریم،ازش پرسیدم که چطور شد که تصمیم گرفتی نماز بخونی؟ جواب داد:«من راهی رو انتخاب کردم که تو اون راه باید نماز بخونم» من خودم خیلی تعجب کردم ولی صبر کردم تا ببینم بعدا چی میشه. اون الآن بازم نماز نمی خونه. ادامه مطلب |
|
+ نوشته شده در
جمعه سی ام بهمن 1388ساعت 15:28 توسط Anti Life |
|
|
خیلی خوبه آدم ببینه دوستش خیلی شاد و سرحاله مگه نه؟
ولی یه سوال؛اگه اون واقعا خودش نباشه چی؟ پ.ن.:امروز از یکی از دوستام پرسیدم کجا بودی؟ جواب داد:داشتم سر قبرم فاتحه می خوندم! آخه یکی نیست بگه مردک ابله اگه که من تو رو دوست نداشتم که ازت نمی پرسیدم کجا بودی.تو عالم رفاقت گفتم شاید مشکلی پیش اومده باشه که کارتو ول کردی رفتی.حالا نمی خوای بگی نگو،دیگه چرا جواب سر بالا می دی؟حالا که خوش دوست نداره منم دیگه باهاش کاری ندارم. ادامه مطلب |
|
+ نوشته شده در
چهارشنبه چهاردهم بهمن 1388ساعت 23:40 توسط Anti Life |
|
|
جواب همه ی دوستانو اینجا می دم
1.من واقعا هنوزم عقیدم همونه که هست ولی با یه تبصره؛اونم اینه که من دیگه واقعا نمی تونم زیر بار این فشارها دوام بیارم.مطمئن باشین اگه اون همه امیدی که به شماها نمی دادم نبود و الآنم وجود نداشت من دیگه دلیل برای زندگی نداشتم.دقیقا همون امیدی که با شما حرفشو می زدم الان منو زنده نگه داشته همون عشقی که می گفتم.عشق به خانواده و دوستان و ... . 2.می دونید چیه؛خیلی وقتا برا اینکه خوبی رو درک کنی و این موهبت پاس بداری باید بری از اون جایی که وجود نداره(یا همون دیدی که اون توش جایی نداره)بگذری یا نگاه کنی تا اون موهبتو بفهمی و قدرشو بدونی. (جا داره اینجا یه چیزی رو بگم که سر دلم مونده. می دونید وقتی خوشی بزنه زیر دل آدم چی میشه؟ این میشه که طرف میاد به من میگه (از رفقای سبز پوش) مگه تو وضع جامعه رو نمی بینی؟مگه نمی بینی ملت چقدر بد بختن؟ 3.باید می دیدم که حرفام چه قدر تاثیر گذاشتن!(امتحان شما!) 4.اینو دیگه نمی تونم به شما بگم. پ.ن.واسه پیدا کردن رمز ادامه مطلبا یه مرد لازمه. |
|
+ نوشته شده در
جمعه بیست و پنجم دی 1388ساعت 20:20 توسط Anti Life |
|
|
دیگه داره حالم از خودمو و زندگی و جامعه به هم می خوره.اینکه ما چه کارایی می کنیم.چه دلایی رو که نمی شکنیم و برا اینکه بتونیم خودمون بالاتر باشیم چه کسایی رو که له نمی کنیم.حتی قدیما وقتی یه پیره مرد می اومد تو اتوبوس کلی جوون برا اینکه اون بشینه از جاشون بلند می شدن ولی الان یه جوون حتی دیگه حرمت موی سفید رو هم نگه نمی داره و ... .چه حرمت ها که شکسته شدن و پرده هایی که برداشته شدن.حالم از این دنیای کثیف به هم می خوره
ادامه مطلب |
|
+ نوشته شده در
سه شنبه بیست و دوم دی 1388ساعت 19:9 توسط Anti Life |
|
|
یکی ازم تو نظرا پرسیده بود چرا ساکتی،منم که دنبال یه عنوان می گشتم اینو برا مطلبم گذاشتم.
دلیل اینکه دیگه نمی نویسم اینه که خودم خیلی تغییر کردم حرفامم تغییر کرده و حالم ندارم. چرا خدا ما رو آفرید؟ لطفا برام آیه ی قرآن نیارین که:« ما خلقت الجن و الانس الا لیعبدون» که اصلا تو کتم نمی ره.مگه خدا به عبادت ما نیاز داره؟اصلا خدا مگه نمی دونست که آدم حرفشو گوش نمی کنه،پس چرا اونو از اول تو دنیا خلق نکرد؟ در آخر یه سوال بی جواب: آخرش ما اختیار داریم تو کارامون یا نه؟ اگه آره؛مگه خدا نمی دونه آخر کار ما چیه پس ما چه طور اختیار داریم؟ پ.ن.از هم کنون نظرات بدون تایید نمایش داده می شوند.لطفا چرت ننویسین. |
|
+ نوشته شده در
سه شنبه پانزدهم دی 1388ساعت 19:22 توسط Anti Life |
|
|
روزی یک مرد ثروتمند، پیر بچه ی کوچکش را به یک ده برد تا به او نشان دهد مردمی که در آنجا زندگی می کنند، چقدر فقیر هستند. آن دو یک شبانه روز در خانه ِ محقر یک روستایی مهمان بودند.
در راه بازگشت و در پایان سفر، مرد از پسرش پرسید:« نظرت در مورد سفرمان چه بود؟» پسر پاسخ داد:« عالی بود پدر!» پدر پرسید:« آیا به زندگی آنها توجه کردی؟» پسر پاسخ داد:« بله پدر!» وپدر پرسید:«چه چیزی از این سفر یاد گرفتی؟» پسر کمی اندیشید و بعد به این می گن از یه دید دیگه دیدن و به آرامی گفت:« فهمیدم که در خانه یک سگ داریم و آنها چهارتا. ما در حیاطمان یک فواره داریم و آنها رودخانه ای دارند که نهایت ندارد. ما در حیاطمان فانوسهای تزیینی داریم و آنها شتارگان را دارند. حیاط ما به دیوارهایش محدود می شود، ولی باغ آنها بی انتهاست!» در حالی که با شنیدن حرفهای پسر، زبان مرد بند آمده بود؛ پسربچه اضافه کرد:«متشکرم پدر، تو به من نشان دادی که ما چقدر فقیر هستیم!!!» پ.ن.:هر چی می گردم کثافتای تو جهان و زندگیمونو پیدا نمی کنم لطفا یکی بهم نشونشون بده. پ.ن.2:غلط کرده هر کی می گه من دپرسم!!! |
|
+ نوشته شده در
شنبه بیست و سوم آبان 1388ساعت 21:59 توسط Anti Life |
|
![]() میلاد باسعادت امام رضا (علیه السلام) مبارک. پ.ن.:هر چی فکر کردم نتونستم از این جلات خفن ادبی و قلمبه سلمبه بنویسم.کلا تو ذاتم نیست.شما به بزرگی خودتون ببخشین. پ.ن.2:دنبال عکس می گشتم که بذارم اول این پست، این عکسو دیدم کلی حال کردم.امیدوارم شمام حال کنین. پ.ن.3: داشتم بادقت عکسو نیگا می کردم شک کردم که عکس حرم امام رضا باشه برا همین تو ادامه مطلب گذاشتمش. ادامه مطلب |
|
+ نوشته شده در
جمعه هشتم آبان 1388ساعت 14:25 توسط Anti Life |
|
|
صفحه نخست پست الکترونیک آرشیو وبلاگ عناوین مطالب وبلاگ |
| درباره وبلاگ |
|
|
| نوشته های پیشین |
|
فروردین 1389 اسفند 1388 بهمن 1388 دی 1388 آبان 1388 مهر 1388 |
| آرشیو موضوعی |
|
شاد باور کردنی |
| پیوندها |
|
گفتنی ها من نوشته های دست ... آخرین بازمانده وادی آتش مترسک لحظه های انتظار TipToe Evilness طعم تلخ حس سرد تنهایی تجربه هفته یک من |
|
RSS
|